دستور زبان عشق.
دست عشق از دامن دل دور باد !!
می توان آیا به دل دستور داد ؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد ؟
موج را آیا می توان فرمود: ایست .
باد را فرمود : باید ایستاد !!
آنکه دستور زبان عشق را بی گذاره در نهاد ما نهاد
نام گمشده.
دلم را ورق میزنم به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من ...
من شعرهایم که من هست و من نیست ...
توی آشنا.
نا شناس تمام غزلها.
شعر ناگفته .
نه !
کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر ، در این زمانه دوست نارم.
انگار ، این روزگار چشم نار من و تو را
یک روز ، خوشحال و بی ملال ببیند.
زیرا ، هر چیز و هر کسی را که وستر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار ، یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند ...
پس من با همه ی وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار ... دیگر کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ...
تو می توانی ؟؟
من سالهای سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتونی. یک ذره . یک مثقال
مثل من بمیری ؟؟؟؟؟؟؟
با تمام تلاش می خوام بهترین بشه .
تمام نا تمام من با تو تمام می شود.
با تو آسان می شد از دست سیاهی ها گریخت
رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت
بی تو ای آزاذی ای والا کلام
تا نباشی در میان باید که از دنیا گریخت
از ادمايي که ميگن دوستت دارم
اما معنيشو نميدونن،
از ادمايي که ميخوان مال اونا باشي
اما خودشون ماله تو نيستن،
از اونايي که زير بارون برات ميميرن
و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من
يا هردو بميريم و به پايان برسيم
=====================================
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنب ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظهها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب
ولی من از همه ی شما ممنونم .
مخصوصا کسی که این مطلب رو برای من ارسال کرد.
بازم ممنون.
........................... . .. . . . . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()