ریتم : 4/4 - آرپژ
Cm Gm Ab Bb Cm
ای خدای مهربون دلم گرفته
Cm Gm Ab Cm Gm Ab
با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره
Bb Fm Ab Bb Cm
وقتی نیستی همه چی تیره وتاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره
Cm Bb Ab
ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته
Bb Cm
از زمین و آسمون دلم گرفته
Cm Bb Ab
آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو خطاهامو نبین دلم گرفته
Bb Cm
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
Cm Gm Ab Cm Gm Ab
توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی
Bb Fm Ab Bb Cm
کاش همیشه محرم دل تو باشم تو بزرگی اولین و آخرینی
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مهر1389ساعت 1:8
  به قلم: کامران
|
سلام دوستان اومدم که اینبار شروع کنم .
میخوام با شما زندگی کنم .....
از امروز همه چی تو این وبلاگ میزارم هر چی شما دوست داشته باشید .
آکورد گیتار - آموزش گیتار - آلبوم کامل تمام خوانندگان - حرفهای به ظاهر تازه 
امشب بدترین شب زندگیمه اما میخوام ادامه بدم.
منتظرتون هستم. (Shadow)
+
نوشته شده در یکشنبه 11 مهر1389ساعت 0:57
  به قلم: کامران
|
خیره شده بود به یه نقطه و سعی می کرد جلوی اشکاش و بگیره.
براش رز آورده بود از همونایی که خیلی دوست داشت از همونایی که فقط اوایل آشنایی چند بار
براش هدیه برده بود بعد دیگه کارو زندگی و ...
اما حالا مدت هاست که هر هفته این کارو میکنه با تمام درگیریها و مشغله ها اونقدر که شمار شاخه ها
از دستش در رفته.
اما حیف .............
حیف که اون دیگه نیست .نیست تا بهش لبخند بزنه خودش و واسش لوس کنه و بهش بگه که چقدر
دوسش داره .........
در مقابلش فقط یه خونهء خاکیه که رو سقف سنگیش نوشته شده :
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
+
نوشته شده در دوشنبه 14 تیر1389ساعت 3:2
  به قلم: کامران
|
سلام .
یکی از دوستان نظر داده بود که حرف تازه بزنم .
وقتی همه چیز تکراری شده . وقتی حرفی واسه گفتن نداری ؟
چی میتونی بگی ؟ برای چی ؟ به خاطر کی ؟ چرا ؟
من تمام حرف هامو تو این شعر ها میبینم .
بی ترس دوزخ یا بهشت از زندگی باید نوشت.
+
نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 8:26
  به قلم: کامران
|
زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن سر خورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله بار پر برگ در جستجوی مرحم راهی شدم زیارت
رفتم برای گریه رفتم برای فریاد مرحم فوراد من بود کعبه تورو به من داد
ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
پر زده از دلم را با حوصله زدی بند این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد ای اسم تازه من کعبه تورو به من داد
من ذورقی شکستم اما هنوز طلایی طوفان حریف من نیست وقتی تو نا خدایی
بالا تر از شفایی از هرچه بد رهایی این شکل تازه عشق تو هدیه خدایی
با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد ای اسم تازه من کعبه تورو به من داد
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد ای اسم تازه من کعبه تورو به من داد
+
نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 12:21
  به قلم: کامران
|
to ra mijoyam hanoz... dar aghazitarin lahzehaye por shekanje
va az darone gerdabe sardar gomi ha... hanoz sedayat mizanam
goi bavar nadaram dar kenaram nisti
bavar nadaram mara ;in akharin tanhaie vojodat ra tanha bogzari
ze ghalb; in khaneye gham magozar... chon bavar daram miaai
midanam miaai
amma hanoz nemidanam be kodam gonah? be kodam kofr?
dar in zendane por gham bi to gereftaram
vali mijoyam to ra hanoz....
+
نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 2:10
  به قلم: کامران
|
بازم دلم تو رو می خواد تو بی وفا رو
آخه به یادم میاری گذشته ها رو
چرا با من نموندی چرا با من نموندی
.......
انگار دارم خواب میبینم اون از دستم رفت
دارم با چشمام میبینم عمرم هدر رفت
+
نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 6:18
  به قلم: کامران
|
یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوری برای من شده عادت
+
نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 6:12
  به قلم: کامران
|
» ترانه سرا
( ایرج جنتی عطایی )
» آهنگ ساز ( بابک سعیدی )
» تنظیم ( بابک سعیدی )
» خواننده : داریوش
» آلبوم : معجزه خاموش
» آهنگ : دل تنگم
دل تنگم Lyrics
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه کمرنگم
امروز چه دلتنگم
خاکستریم انگار
هم خاطره ی زنبق ، یک لحظه پس از رگبار
امروز چه دلتنگم
از جنس تکاپوی مصنوعیه فواره
بر حاشیه ی تکرار
امروز چه دلتنگم
مبهوت و کبود و گس
بر حضور مجروحم ، چه فاخته ، چه کرکس
چه سرخه خیابان و چه قهوه ای کوچه
شکله سایه ی ابرم ، بودنی سیاه و بس
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
بر مرکب چوبینم ، از کوچ نمی مانم
هم ساعته میدان چه بر دایره می رانم
بی حوصله ،بی رویا ، دریاچه ی اندوهم
تدفین جرگه و جنگل ، سوگواریه کوهم
آه ، ای منه جان خسته
عصیان فروخفته
انفجاره پنهان و افسانه ی ناگفته
امروز که دلتنگم ، ناگهانه طغیان کن
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن
امروز چه دلتنگم
امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
مثل من که مثل من ، گم ترانه ، کمرنگم
+
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 7:58
  به قلم: کامران
|
» ترانه سرا
( ایرج جنتی عطایی )
» آهنگ ساز ( فرید زولاند )
» تنظیم ( واهان )
» خواننده : داریوش
» آلبوم : معجزه خاموش
» آهنگ : آواز پری ها
آواز پری ها Lyrics
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
آه ، هستی جز تمنای تو نیست
آه ، لذت جز تماشای تو نیست
یک نفس دور از تو باشم ، مرده ام
زندگی جز مرگ در پای تو نیست
شعله زد عشق و من از نو ،
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
+
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 7:57
  به قلم: کامران
|
بیاین ای آدما پاک باشیم دعا کنیم بیاین ای آدما از همدیگه دفاع کنیم
از دل خستمون کینه رو جدا کنیم واسه هم یه ذره خدا خدا خدا کنیم
دردامون و یکی یکی باهم دیگه دوا کنیم واسه هم دعا کنیم
بیاین از زبونامون دروغ و بگیریم ای آدما
بریم یه جایی که هرگز نمیریم واسه هم دعا کنیم
دلامون اسیره دردن میدونین اسیره زنجیرو بندن میدونین
شهاب
+
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 14:57
  به قلم: کامران
|
الاهی به مستان جام شهود به انبا فریمان بزم وجود
به آنان که ٬ به آنان که بی باده مست آمدند
ننوشیده می می پرست آمدند
به ساغر کشان شراب عزل بی میخوارگان می لم یزل
به عشقی که شد از عزل آشکار به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم ٬ دلم مجمر آتش تور کن گله ام ساغر آب انگور کن
داریوش .
+
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 14:24
  به قلم: کامران
|
زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه ابر گریونه دلم چشمه ی خونه دلم
نمی تونم دلمو راضی کنم این دل دیونه رو راضی به این بازی کنم
یه بهونه برای بودن و موندن ندارم میگن اون مرغ غمه هوای خوندن ندارم
همه جا سردو سیاه رو لبام ناله و آه سر من یه سایه بود نگهم مونده به راه
دست من عمگین و سرد تو دلم یه گوله درد نه بهاری نه گلی پاییزه پاییزه برگ
دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره غریب این دیارم یه آشنا ندارم
سرم یه سایه بونه دلم یه پارچه خونه غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته
+
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 14:15
  به قلم: کامران
|
آی دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی ندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
+
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 14:5
  به قلم: کامران
|
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
ميدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟ وقتی
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی
طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن .همه چی با یک نگاه شروع میشه
این نگاه مثل نگاهای دیگه نيست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...
محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.
می بینی كار دل رو؟
شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ و
جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...
از چیزی میترسی ؟؟؟؟؟.....
صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه
به خودت می گی ای بابا ازكار و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟
راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده
طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه
وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی حرف ميزنه گویا همه دنیا رو بهت میدن
گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !
آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا
وقتی باهاته تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده .
.بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟
اون دلش يه جاي ديگه هستش ولي نمي خواد بهت بگه
دنیا رو سرت خراب میشه
همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو
دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه
یه هویی صدای شكستن چیزی می آد
دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت گریه نمیکنی
دلت میخواد داد بزني ولي نمي توني اوني چيزي كه تو دلته بهش بگي
خدايا چيكار كنم ؟
دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز كنی
آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی
تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟
و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونه برات .
دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...
+
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 14:8
  به قلم: کامران
|
سلام به همه ی دوستای خوبم
به خدا شرمنده ی همتونم نه می تونم سر بزنم نه مطلب میزارم خدایی فرست نمیکنم نه از روی اینکه بیتفاوت باشم نه به خدا
امیدوارم که همتون سلامت باشید بعضیا که میدونم خیلی خیلی از من شاکین از نظر ندادن ها معلومه یکی دو تا هم نیستن ولی من بازم معذرت می خوام می دونم که مشکل از خودم به بزرگواریتون دیگه ببخشید
دیگه از منبرمم بیام پایین خیلی حرف زدم
موفق باشید و در پناه خدا
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 15:45
  به قلم: کامران
|
گر تو آزاد نباشي
نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است
گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است
تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است
هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است
تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد
همه جا در نظر مردم دانا قفس است
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 14:35
  به قلم: کامران
|
راه
در سكوت خشم
به جلو خزيد
و در قلب هر رهگذر
غنچة پژمرده ئي شكفت:
«ـ برادرهاي يك بطن!
يك آفتاب ديگر را
پيش از طلوع روز بزرگش
خاموش
كرده اند!»
و لالاي مادران
بر گاهواره هاي جنبان افسانه
پرپر شد:
«ـ ده سال شكفت و
باغش باز
غنچه بود.
پايش را
چون نهالي
در باغ هاي آهن يك كند
كاشتند.
مانند دانه ئي
به زندان گلخانه ئي
قلب سرخ ستاره ئيش را
محبوس داشتند.
و از غنچة او خورشيدي شكفت
تا
طلوع نكرده
بخسبد
چرا كه ستارة بنفشي طالع مي شد
از خورشيد هزاران هزار غنچه چنو.
و سرود مادران را شنيد
كه بر گهواره هاي جنبان
دعا مي خوانند
و كودكان را بيدار مي كنند
تا به ستاره ئي كه طالع مي شود
و مزرعة بردگان را روشن مي كند
سلام
بگويند.
و دعا و درود را شنيد
از مادران و از شير خوارگان؛
و نا شكفته
در جامة غنچة خود
غروب كرد
تا خون آفتاب هاي قلب دهساله اش
ستارة ارغواني را
پر نورتر كند.»
وقتي كه نخستين باران پائيز
عطش زمين خاكستر را نوشيد
و پنجرة بزرگ آفتاب ارغواني
به مزرعة بردگان گشود
تا آفتابگردان هاي پيشرس بپاخيزند،
برادرهاي همتصوير!
براي يك آفتاب ديگر
پيش از طلوع روز بزرگش
گريستيم.
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 14:32
  به قلم: کامران
|
|
نور عشق
|
|
رهروان كوي جانان سرخوشاند
عاشقان در وصل و هجران سرخوشاند
جان عاشق، سر به فرمان ميرود
سر به فرمان سوي جانان ميرود
راه كوي ميفروشان بسته نيست
در به روي بادهنوشان بسته نيست
باده ما ساغر ما عشق ماست
مستي ما در سر ما عشق ماست
دل ز جام عشق او شد مي پرست
مست مست از عشق او شد مست مست
ما به سوي روشنايي ميرويم
سوي آن عشق خدايي ميرويم
دوستان! ما آشناي اين رهيم
ميرويم از اين جدايي وارهيم
نور عشق پاك او در جان ما
مرهم اين جان سرگردان ما |
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 14:30
  به قلم: کامران
|
این شاید من باشم
(شاید هم کسی چون من مرا فریاد میزند)
این شاید من باشم
زنی محبوس شده در قابی کوچک
سیاه سفید خاکستری
آلبوم های یادگاری
یک من وهزاران من چون من
تولد
زندگی زندان های انفرادی
مرگ
ودیگر هیچ ...............
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 10:44
  به قلم: کامران
|